تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شیره ی شعرم
 

 

 سلام ! شیره ی شعرم ! گلوله ی نمکم!


هنوز بی تو خودم مثل بغض می ترکم!

 

چه غنچه ها که به سودای بوسه پیش از تو

می آمدند ولی من نمی گزید ککم!

 

ولی تو آمدی و شور تازه آوردی

که دلپذیر شود روزگار بی نمکم!

 

کلک زدم که نیایی ولی ندانستم

که با نیامدنت کنده می شود کلکم!

 

پری به پیله ام آوردی و من از آن روز

میان این همه گل با پر تو می پلکم!

 

بدون شبهه خدا آفرید کوتاهت

که ختم قافیه باشی سلام دلبرکم!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87113.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 14, | بازديد : 906

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است


که به عشق تو قمر قاری قرآن شده است

 


مثل من باغچه خانه هم از دوری تو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

 


بس که هر تکه ی آن با هوسی رفت دلم

نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است

 


بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد

خبر از آمدنت داشت که پنهان شده است

 


عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او

نرده ی پنجره ها میله زندان شده است

 


عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز

چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است

 


عشق دانشکده تجربه ی انسانهاست

گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است

 


هر نو آموخته در عالم خود مجنون است

روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است

 


ای که از کوچه معشوقه ی ما می گذری

بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87101.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 14, | بازديد : 842

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای دل بزن !

 


ای دل بزن ! اگر چه گرفتار نیستی !

چیزی به این زمانه بدهکار نیستی !


وقتی هنوز ماه پس ابر مانده است

خود را چنان بپوش که انگار نیستی


وقتی که یار قافیه ی بار می شود

غمگین مشو که با احدی یار نیستی


غمگین مشو که سقف و ستونی نداشتی

خوش باش از اینکه مالک دیوار نیستی


دوری کن از کسی که تو را غرق درد دید

اما به خنده گفت که بیمار نیستی


می را حرام کرد ولی داد دست تو

چون با همین خو ش است که هشیار نیستی


ای روزگار ای که در این قحط مشتری

دل را به یک پشیز خریدار نیستی


با اینکه زیر بار حقیقت نمی روی

باری قبول کن گل بی خار نیستی


می خواستم به باد تمسخر بگیرمت

اما هنوز لایق اینکار نیستی !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87093.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 14, | بازديد : 914

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چه آتشی ...

 


چه آتشی ؟ که بر آنم بدون بیم گناه

تورا بغل کنم و ... لا اله الا الله !!


به حق مجسمه ای از قیامت است تنت

بهشت بهتر من ای جهنم دلخواه


چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنی

که شهر پر شود از بانگ یا رسول الله


اگر چه روز, همه زاهدند اما شب

چه اشکها که به یاد تو می رود در چاه

 

میان این همه شیطان تو چیستی !؟که شبی

هزار دین به فنا داده ای به نیم نگاه

 

 اگرچه حافظ و سعدی مبلغش شده اند

هنوز برد تو قطعی ست در مقابل ماه


من آن ستاره ی دورم که می روم از یاد

اگر تو هم ننشانی مرا به روز سیاه

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87093.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 14, | بازديد : 875

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

  

 

گت دی آناما باشينا باشدان قارا چکسين

 يار عزم ايلييب عاشيقی زولفون دارا چکسين

   

بير حجله دوزه لدين ولی گر عکسیمی ويرساز

نقاشه ديين سينه می چکسه پارا چکسين

 

من گلميشيديم جان تاپام امما اولورم گور

عشقِين گوجی وار بيزلري هاردان هارا چکسين

  

اولدور گوزليم منده يورولدوم بو اوره ک دای

طاقت يوخودور هی يارا اوستن يارا چکسين

 

 

ترجمه :

 

 

 

برو به مادرم بگو باز بر سرش سياه بکشد

يارم بر آن است که عاشق زلفش را به دار بکشد

 

برايم حجله ای بسازيد اما اگر عکسم را گذاشتيد

به نقاش بگوييد اگر سينه ام را کشيد پاره بکشد

 

من آمده بودم که جان بگيرم اما می ميرم

ببين عشق می تواند مارا از کجا به کجا بکشد

 

بکش زيبای من من هم خسته شدم دلم ديگر

طاقت ندارد هی زخم روی زخم بکشد

 

 

غلامرضا طریقی

 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87083.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 14, | بازديد : 824

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فن بيان


ای بازی زيبای لبت بسته زبان را

زيبايی تو کرده فنا فن بيان را


ای آمدنت مبدا تاريخ تغزل

تاخير تو بر هم زده تنظيم زمان را


نقل است که در روز ازل مجمع لالان

گفتار تو را ديده و بستند زبان را !


عشق تو چه دردی است که در منظر عاشق

از تاب و تب انداخته حتی سرطان را


کافی است به مسجد بروی تا که مشايخ

با شوق تو از نيمه بگويند اذان را


روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد

ترسيد که ديوانه کنی نامه رسان را


خورشيد هم از چشم سياه تو می افتد

هر روز اگر طی نکند عرض جهان را


يک عمر دويدند و به جايی نرسيدند

آنانکه به دستت نسپردند عنان را


بر عکس تو می گريم اگر با تو نباشم

تا خيس کنم حداقل نقش جهان را !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87064.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 839

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همیشگی

شب می رسد ز راه, ز راه همیشگی

شب, با همان ردای سیاه همیشگی

 

تردید, دربرابر, بد, خوب نیستی,

چشمت چراغ سبز و سه راه همیشگی

 


عاشق شدن گناه بزرگی ست ـ گفته اند ـ

ماییم و ثقل بار گناه همیشگی !

 

می بینمت که صید دل خسته می کنی

با سحر چشم ـ مهر گیاه همیشگی ـ

 

ای کاش می شد آن که به ره باز بینمت

با شرم و ناز و نیم نگاه همیشگی

 

نازت نمی کشم که لگدمال هر کسی

ماهی, ولی دریغ ! نه ماه همیشگی ...

 

با بی ستاره های جهان گریه کرده ام

یک آسمان ستاره, گواه همیشگی

 

تا راز دل بگویم, در خویشتن شدم

سر برده ام به چاه , به چاه همیشگی

 

نازت نمی کشم که لگدمال هر کسی

ماهی, ولی دریغ! نه ماه همیشگی !

 

خرگوشکم به شعبده می آورم برون

خرگوش دیگری ز کلاه همیشگی

 

موی تو خرمنی است طلایی, به دست باد

در چشم من, جهان, پرکاه همیشگی

 

آرامش شبانه مگر می توان خرید

با سکه ی قدیمی ماه همیشگی ؟

 

یک باغ , بی ترنم مرغان در قفس

سوغات روز روز تباه همیشگی

 

حیف از غزل ـ که تنگ بلور است ـ پر شود

با اشک گرم و سردی آه همیشگی

 

غلامرضا طریقی

 http://www.ghazal-tarighi.blogfa.com/87041.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 794

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سی مرغ


تیر تحویل گرفت از خرداد چرخ این چرخه ی تکراری را

تا زمین دار کند یارو را تا زمین گیر کند یاری را !


تیر تحویل گرفت از تقویم رشته ی جبر زمان را تا باز

به حساب من و تو بگذارد هستی کسری و اعشاری را !


بعد خرداد پر از دود و ملال باز تیر آمده تا نگذارد

غم ایام دمی ترک کند اینهمه سینه ی سیگاری را


«ماه» ماهی ست که در حلقه ی او سی نفر ابلق در زنجیرند

یا نه سی مرغ که باید بپرند هفتصد وادی اجباری را !


ماهها از پی هم می آیند سالها از پی هم می گذرند

بی که زنگی متوقف بکند گردش ساعت دیواری را !


تا عنان در کف برج فلکی ست خوشی و ناخوشی ما الکی ست !

خوش بنوش این می زهر آگین را بخور این جیره ی اجباری را !

 

غلامرضا طریقی  

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87041.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 892

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عشق زمینی

 


ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست

ذکر کمالات تو تذکرﺓ الاولیا ست


مثنوی معنوی ست قصه ی ما که در آن

آخر هر ماجرا اول یک ماجراست


در صف قند و شکر زندگی ام تلخ شد

قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست


بوسه ی گرمی بده تا لبم اذعان کند

بین دو قطب رخت خط لبت استواست


باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت

شکر خدا که دلم گمشده در راه راست


ای نه چنین نه چنان در دل من همچنان

عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست

 

 

غلامرضا طریقی 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87034.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 1137

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تاریخ مصرف

 

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است 

تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

 

در عصر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب

عکس گلوله ای است که از نان گذشته است

 

در چشم من که «حال» ندارم بدون فال

«آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است !

 

باور نمی کنم که جهان جای جام جم

از معبر تفاله ی فنجان گذشته است

 

دنیا جهنمی ست که در روز سرنوشت

تصویرش از مخیله ی شیطان گذشته است

 

انگار مدتی ست که پروردگار هم

از خیر رستگاری انسان گذشته است .       

                                                

 

 غلامرضا طریقی

 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87032.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 856

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد