تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 12
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیام کوتاه

 

 

گفتن اينکه دوست دارم اولين راه و آخرين راه است

ای فدای بلندی قدت عصر عصر پيام کوتاه است

 

عصر تنهايی عميق بشر بين صدها رفيق عصری که

با وجود هزارها همراه دوره ی انقراض همراه است

 

ما در اين عصر بره ای هستيم که اسير طلسم چوپانيم

بره ای که به محض آزادی اولين مقصدش چراگاه است

 

بره ای که هوا نمی خواهد هيچ چيز از خدا نمی خواهد

بره ای که نهايت هدفش گله از وضع نوبت کاه است !!

 

دوستت دارم اين همان رازی ست که جهان را نجات خواهد داد

دوستت دارم اين همان اسبی ست که سوارش هميشه در راه است !

 

ای چراغ هميشه روشن عشق باش تا صبح دولتم بدمد

تو , در اين عصر خوشتری زيرا ماه پيش ستاره ها ماه است !

 


 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86123.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 12, | بازديد : 494

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دست هايت دو جوجه گنجشک اند , بازوانت دو شاخه ی بی جان !

ساق تو ساقه ی سفيدی که سر زده از سياهی گلدان

 

 ميوه های رسيده ای داری , پشت پيراهن پر از رنگت

مثل ليموی تازه ی « شيراز» روی يک تخته قالی « کرمان» !

 

فارغ از اختلاف «چپ» با «راست» من به چشمان تو می انديشم

ای نگاه هميشه شکاکت , ائتلاف فرشته با شيطان !

 

فال می گيرم و نمی گيرم , پاسخی در خور سوال اما

چشم تو باز هم عنانم را می سپارد به دست يک فنجان

 

با همين دستهای يخ بسته , می کشم ابروی کمانت را

تا بسوی دلم بيندازی , تيری از تيرهای تابستان !

 

در تمام خطوط روی تو , چشم را می دوانم هر بار

خال تو خط سير چشمم را می رساند به نقطه ی پايان !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86121.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 12, | بازديد : 603

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سفرنامه

 

 

 و چه شبها که از همين گوشه

بی گذرنامه و سفرنامه

       بی بليط و بدون برنامه

به تمام جهان سفر کردم!

يا چه شبها که در همين بستر

با سپاه سياه جنگيدم

گاه ترسيدم و نترساندم

گاه ترساندم و نترسيدم

   در اتاق خودم خطر کردم!

 ای خيال ای خيال محال!

ای نشانِ نشانه های سئوال!

ای تو اسب سفيد زرّين يال

  ای که با تو بدون رمز عبور

  به تمام جهان سفر کردم

راه خود را به شهر غم کج کن

      دوست دارم به خانه برگردم!

 

 غلامرضا طریقی

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 12, | بازديد : 652

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 فال

 

   اين خرده قهوه ها

تيره تر از آنند

   که روشنم کنند

با دانه های تازه نشسته

  فال مرا مگير!

اين خرده خاطرات

روشنتر از آنند

   که مکدرت کنند

با طعمه های وقت گذشته

   حال مرا مگير!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86113.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 12, | بازديد : 636

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 تيله

 

 

   ـ چند تيله شکسته باشم از بچگی تا حالا خوب است ؟

   ـ  . . .

   ـ هفت تا ؟

            ـ هزار و هفت  تا باور کن :

            ـ هزارتايش همين چشمهای تو

   ـ چند باغچه گل لِه کرده باشم ؟

   ـ. . . .

  ـ به باغچه نمی رسد ؟

  ـ دو يا سه باغچه

       ـ دو باغش همين گونه های تو!

               ـ  . . .

          ـ ملامتم نکن

          ـ دوران بچگی ست ديگر . . .

          ـ اصلاً مگر خودت ؟

          ـ . . .

         ـ نکرده ا ی؟

    بانو عجيب نيست

              اينکه من شيطنت کرده باشم و

          (تو شيطان شده باشی ؟)

 

 

 غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86113.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 12, | بازديد : 676

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همرا من در دسترس نيست

 

 

 

     نزديک و دور از دست

    چون راه پرپيچ و خم خانه

        در چشم يک مست

    هم چون مسير دستيابی به عروسک

         در چشم کودک

      نزديک و دور از دست

       اين داستان تا ابد ناگفته ی عشق است

              با اين همه در داستان من!

            حال و هوای هم نفس بودن

          حتی به قدر يک نفس نيست

          نزديک بودن تا نفس رس

         حتی به دستور هوس نيست

          حتی برای يک دقيقه!

             همراه من در دسترس نيست!

 

 غلامرضا طریقی

 

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 12, | بازديد : 635

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

معجون

 

با سيل و رگبار و طوفان می سازم

معجونی از کوه و انسان می سازم

 

من دنيا را با زيبايی می سنجم

با ميزان و با ناميزان می سازم

 

هم با درد صاحبخانه می سوزم

هم با شاديهای مهمان می سازم !

 

کم کم دارم با چين های پيشانی

ديوار چين را در ايران می سازم

 

من انسانم ، انسان با غم همزاد است

حتی با شلتاق شيطان می سازم

 

من انسانم وقتی در زندان هستم

 با نام آزادی ميدان می سازم

 

 

غلامرضا طریقی

 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86112.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 12, | بازديد : 644

صفحه قبل 1 صفحه بعد