تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 9
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سه باره

 

يک حلقه ی طلايی ، با صد ستاره داشت

آن زن که بر تنش سر خورشيد واره داشت

 

پيراهنی ز چند ورق اسکناس برگ

از سکه های ماه دو تا گوشواره داشت !

 

هم سينه اش سفيدی يک صفحه بود و هم

دستی ظريف ـ عقربه ای با شماره داشت

 

يک جمله ی تمام و کمال سليس بود

يک سر«نهاد» داشت و يک تن «گزاره» داشت

 

آمد ولی مردد ، انگار در سرش

فکر شروع کردن عشقی دوباره داشت

 

با دو «کنايه» حرف دلم را به او زدم

ـ او که دو کاسه چشم پر از «استعاره» داشت !

 

می خواستم که يک دله عاشق شود ولی

اين کار خير، حاجت صد استخاره داشت !

 

خون مرا به گردن خود گر نمی گرفت

بر روی گونه ها و لبش پاره پاره، داشت

 

رفت او ولی مردد، انگار در سرش

فکر سه باره کردن عشق دوباره داشت !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 430

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شطرنج

 

هميشه برده ـ خواه ،توـ هميشه مات ـ خواه ، من ـ !

بچين ! دوباره می زنيم ، سفيد تو ـ سياه ، من !

 

ستاره های مهره و مربعات روز و شب

نشسته ام دوباره روبه روی قرص ماه ، من !

 

«پياده» را دو خانه تو و من يکی ـ نه بيشتر ـ !

هميشه کل راه ، تو ـ هميشه نصف راه ، من !

 

تمسخر و تکان «اسب» و اندکی درنگ ، تو

نگاه و دست بر «پياده» باز هم نگاه ، من !

 

يکی تو و يکی من و يکی تو و يکی نه من

دوباره روسفيد ، تو ـ دوباره روسياه ، من

 

دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و

دوباره شرمسار ارتکاب اين گناه ، من

 

تو برده ای من خوشم که در نبرد زندگی

تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 431

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همسفر

 

آن کس که می بايست با من همسفر باشد

بايد کمی هم از خودم ديوانه تر باشد !

 

ياری چنان چون «ويس» می خواهم که با عشق

انگيزه اش در کار سودا سر به سر باشد !

 

«شيری» که با آميختن با «آهو»يی مغموم

مصداق رويا گونه شير و شکر باشد

 

«ماه» ی که در عين ظرافت هر چه «عشق» اش گفت

فرما برد حتی اگر «شقالقمر» باشد

 

ياری که همچون شعرهای حضرت حافظ

نامش مرا ذکر شب و ورد سحر باشد 

 

از خويش می پرسم ؟ کجا دنبال او هستی ؟

ـ هر جا که حتی ذره ای از او اثر باشد

 

می گويم و می دانم اين را کاين چنين ياری

در دفتر افسانه پردازان مگر باشد !

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 498

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نقشه ها

 

گر چه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند !

روی نقشه همه ی فاصله ها کوتاه اند !

 

فاصله بين من و شهر شما يک وجب است

نقشه ها وقتی ا ز اين فاصله ها می کاهند !

 

من که از خود خبرم نيست چه قيدی دارم ؟

«جمله های خبری» قيد مکان می خواهند !

 

راهی شهر شما می شوم از راه خيال

بی خيالان چه بخواهند چه نه، گمراهند ـ

 

شهر پر می شود از اهل جنون «برج» به «برج»

«مهر» خواهان شما «مشتری» هر «ماه» اند!

 

به «نظامی» برسانيد که در نسخه ی ما

خسروان برده کت بسته ی شيرين شاه اند!

 

چند قرن است که خرما به نخيل است و هنوز

دست های طلب از چيدن آن کوتاه اند !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 669

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بندر

 

 همين که آينه ی چشم آبی ات تر شد

به هر کوير که کردی نگاه «بندر» شد

 

زمان به روز نخستين معاشقه برگشت

زمين به بوی نخستين هوس،معطر شد

 

تفنگ ها همه با يک اشاره چوب شدند

دوباره نامه بر شهرمان کبوتر شد !

 

به لطف عشق تو « ماه» «ستاره»گان شدی و

به دست باد گل آفتاب پرپر شد !

 

خدا برای تو اسپند روی آتش ريخت

و روی ماه حسود از حسد مکدر شد

 

تو «گل» شدی و نتيجه در اين رقابت سخت

ميان هر دو جهان ، باز هم برابر شد !

 

بنای فاصله ـ ديوارـ از ميان برخاست

چراغ رابطه روشن ، جهان پر از در شد

 

ولی دوباره در آيينه های چشمانت

خيال روی کس ديگری مصور شد

 

و ناگهان همه ی آن هزار و يک رويا

بدل به خاطره ای تلخ و گريه آور شد !

 

تو چشم بستی و کم کم سکوت سرد کوير

 هوای دائمی آسمان بندر شد !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 2, طریقی 9, | بازديد : 613

صفحه قبل 1 صفحه بعد