تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 1
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

باز بيزارترين دشمن انسان شده ام!

اين عجيب است که از خاکم و شيطان شده ام!

 

من نسيمم ولی از دست همين سنگدلان

گرد و خاکی به کف آورده و طوفان شده ام!

 

بی شک از طايفه ی تيره اسماعيلم

من که قربانی قرنِ «بله قربان» شده ام!

 

آنکه می گفت: دلش خانه ی دربست من است

آنچنان در بدرم کرده که حيران شده ام!

 

سالها در دل شب سوخته و ساخته ام

تا که پيغمبر خورشيد پرستان شده ام!

  

اگر ايمان، به بيانِ سخن حق باشد

خوش به حالم که از امروز مسلمان شده ام!

 

 

غلامرضا طریقی

 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر چه شک عجيبی به «داشتن» دارم

سعادتي ست تو را داشتن که من دارم!

 

کنار من بِنِشين و بگو چه چاره کنم؟

برای غربت تلخی که در وطن دارم؟

 

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

برای اين همه زخمی که در بدن دارم؟

 

مرا به خود بفشار و ببين به جای بدن

چه آتشي ست؟ که در زير پيرهن دارم؟

 

به رغم ديدن آرامش تو کم نشده

ارادتی که به آرامش کفن دارم

   

مرا که وقت غروبم رسيده بدرقه کن

اگرچه با تو اميدی به سر زدن دارم!!

 

 

غلامرضا طریقی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/ 

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 518

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چشم زيتون سبز در کاسه،

  سينه‌ها سيب سرخ در سينی

 

لب ميان سفيدی صورت،

 چون تمشکی نهاده بر چينی

 

 سرخ يا سبز؟ سبز يا قرمز؟

 ترش يا تلخ؟ تلخ يا شيرين؟

 

تو خودت جای من اگر باشی

 ابتدا از کدام می‌چينی؟

 

 با نگاهی، تبسمی، حرفی،

 در بياور مرا از اين ترديد

 

ای نگاهت محصّل شيطان،

 اخم‌هايت معلّم دينی

 

 هر لبت يک کبوتر سرخ است،

 روی سيمی سفيد ، با اين وصف:

 

خنده يعنی صعود بالايی ،

 همزمان با سقوط پايينی

 

 می‌شوی يک پری دريايی

 از دل آب اگر که برخيزی

 

می‌شوی يک صدف پر از گوهر

روی شن‌ها اگر که بنشينی

 


 هرچه هستی بمان که من بی تو،

 هستی بی هويتی هستم

 

 

مثل ماهی بدون زيبايی

، مثل سنگی بدون سنگينی

 

 

 

غلامرضا طریقی

 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 1326

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

روزی خدا به سينه ی من پا گذاشته

مهر تو را درون دلم جا گذاشته !

 

تا من برای يافتن ات دربدر شوم

ديوار را کشيده و در را گذاشته !

 

بی شبهه آفريده تو را از ژن شراب

آنکس که در خمار تو ما را گذاشته !

 

با زر کشيده خط لبت را و ناگزير

در موزه اش برای تماشا گذاشته !

 

چون آسمان حسود شده از دل زمين

چشم تو را گرفته و دريا گذاشته !

 

تا تو جهان بگيری بر روی روی تو

سرمايه ای به وسعت دنيا گذاشته !

 

هم قند در قبال سمرقند داده و

هم خال در ازای بخارا گذاشته

 

تحريم کرده نعمت می را برای ما

در سفره ی لبان تو اما گذاشته

 

او خاک را به پای تو پايين کشيده و

خورشيد را به دست تو بالا گذاشته !

 

با فاصله کشيده اگر مهر و ماه را

ما بين شان برای شما جا گذاشته !

 

روزی که ياد داده به تو ناز و غمزه را

انگشت روی ضعف دل ما گذاشته !

 

چشمت چنان فريفت ندانستم از سرم

برداشته کلاه مرا يا گذاشته !

 

من از خدا چگونه بپرسم که پس چرا

جفت مرا کشيده و تنها گذاشته !

 

 

غلامرضا طریقی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 570

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اشکی که روی گونه ی ما خط کشيده  است

خون ِمقطری ست که رنگش پريده است

 

هر اشک ما چکيده ی صدها شکايت است

امشب ببين چقدر شکايت چکيده است !

 

قلب من و تو گنبد سرخی است که در آن

روح رحيم حضرت عشق آرميده است

 

مقرون به صرفه نيست که عاشق شويم چون

دوران اوج عشق به پايان رسيده است

 

اينجا مشخص است که گنجشک چند بار

از لانه اش بدون مجوز پريده است !

 

حتی مشخص است کجا و چگونه شمع

پروانه را شبانه به آتش کشيده است !

 

در شهر ما بهارِ پر از گل رباعی است

پاييز، مثنوی ست ، زمستان قصيده است

 

من شاعر قصيده ام اما دو خط کج

با پنبه ای سر سخنم را بريده است !

 

طبق مقررات غزل گفته ام ولی

حرفی غريبه بين حروفم خزيده است

 

شاعر پس از تحمل تبعيد در وطن

بنيانگذار دولت ِ قدرت نديده است !!

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 756

صفحه قبل 1 صفحه بعد