تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 10
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اقليما

 

 

 دختر ابليس «اقليما» چشمهای تو چه نامردند !

آن حرامی های لا مذهب بر سر انسان چه آوردند ؟!

 

هم ، شريک قسمت هابيل هم شريک جرم قابيلند

بارها چشمان شيطان نيز پيش چشمانت کم آوردند !

 

نه فقط قابيل عاشق را گرگ دست آموز خود کردی

چشمهای ميشی ات حتی گرگها را هارتر کردند

 

لحظه ای اين لحظه ای آنند چشمهايت عين شيطانند !

در زمان وسوسه خونگرم در زمان مرگ خونسردند

 

داستان کهنه ی کينه ، کينه ی ابليس از انسان

گنگ بود و چشمهای تو متن آن را ساده تر کردند

 

قاتل زيبای جد من ! ای عروس وحشی آدم !

شاعران يک عمر دنبال قاتلی همچون تو می گردند ! !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 392

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آنی که نيستی

 

حالم بد است مثل زمانی که نيستی !

دردا که تو هميشه همانی که نيستی !

 

وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای

وقتی که نيستی نگرانی که نيستی ! 

 

عاشق که می شوی نگران خودت نباش

عشق آنچه هستی است نه آنی که نيستی !

 

با عشق هر کجا بروی حی و حاضری

دربند اين خيال نمانی که نيستی !

 

تا چند من غزل بنويسم که هستی و

تو با دلی گرفته بخوانی که نيستی !

 

من بی تو در غريب ترين شهر عالمم

بی من تو در کجای جهانی که نيستی ؟ 

 

 

 غلامرضا طریقی

 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 467

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شرمنده ام

 

شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنم !

رک گفته ام که پيش تو، زانو نمی زنم !

 

من يک ستاره ام ولی از بس که خسته ام

بی التماس چشم تو سوسو نمی زنم

 

«پا» روی آب می زنم و غرق می شوم

اما به سوی خاک تو «پارو» نمی زنم !

 

من بامداد «چشم» تو را رسم می کنم

مانند تو مداد به «ابرو» نمی زنم !

 

مانند گردباد که سلطان بادهاست

حرف تو را بدون هياهو نمی زنم !

 

سوگند می خورم به تو که قبله ام شدی

من سجده جز به سوی فراسو نمی زنم !

 

من «جار» می زنم که تو را دوست داشتم

اما برای قافيه، «جارو» نمی زنم !

 

هر قدر هم که شعر مرا کهنه تر کند

من دست رد به سينه ی آهو نمی زنم !

 

زنگين و بی اراده و بی استفاده ام !

با تيغ کمنه ی سخنم «مو» نمی زنم !

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 433

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

استکان

 

دوباره زنده شدن، بيم جان نمی خواهد !

دو دل نباش، جنون ، امتحان نمی خواهد !

 

نترس ! دست خودت را بسوی چشمه ببر

که عمق بخشش او، ريسمان نمی خواهد !

نبند روسری ات را به وقت بوسه زدن

تنی به آب زدن بادبان نمی خواهد !

 

نبند روسری «آّبی» خودت را ! نه !

زمينه ی تن تو «آسمان» نمی خواهد !

 

به من ببخش تنت را و «چشم» خويش ببند

نبرد يکطرفه «ديده بان» نمی خواهد !

 

کمی زمان بده تا سير صورتت بکنم

ولی نه !درک تصور زمان نمی خواهد!

 

اگر که دست لطيف تو را برنجاند

خمير کن ! تن من استخوان نمی خواهد !

 

کدام مدعی «خانه خواه» و «خودخواه» است

که سيل عشق تو را «بی امان» نمی خواهد ؟!

 

برای مست شدن، ديدن لبت کافی است

شراب جامد لب تو استکان نمی خواهد !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 446

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کوتاه نمی آیی

 

يا می گذری از من يا راه نمی آيی !

چون قد بلند خود، کوتاه نمی آيی!

 

با روز قرار تو رد می شوم از هفته

با اينکه تو مدت هاست هر ماه، نمی آيی !!

 

چون ابر که بی باران … يا قبله ی بی ايمان

هرگاه که می آيی، دلخواه، نمی آيی ـ !

 

مهتاب منی اما چندی است که پيوسته

بر روی زمين هستی ـ از ماه نمی آيی ـ !

 

صد باد می آميزند، در جسم تو می ريزند

تا اينکه تو چون توفان، ناگاه، (می آيی)

                                    نمی آيی !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 499

صفحه قبل 1 صفحه بعد