تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 1+12
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فن بيان


ای بازی زيبای لبت بسته زبان را

زيبايی تو کرده فنا فن بيان را


ای آمدنت مبدا تاريخ تغزل

تاخير تو بر هم زده تنظيم زمان را


نقل است که در روز ازل مجمع لالان

گفتار تو را ديده و بستند زبان را !


عشق تو چه دردی است که در منظر عاشق

از تاب و تب انداخته حتی سرطان را


کافی است به مسجد بروی تا که مشايخ

با شوق تو از نيمه بگويند اذان را


روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد

ترسيد که ديوانه کنی نامه رسان را


خورشيد هم از چشم سياه تو می افتد

هر روز اگر طی نکند عرض جهان را


يک عمر دويدند و به جايی نرسيدند

آنانکه به دستت نسپردند عنان را


بر عکس تو می گريم اگر با تو نباشم

تا خيس کنم حداقل نقش جهان را !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87064.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 839

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همیشگی

شب می رسد ز راه, ز راه همیشگی

شب, با همان ردای سیاه همیشگی

 

تردید, دربرابر, بد, خوب نیستی,

چشمت چراغ سبز و سه راه همیشگی

 


عاشق شدن گناه بزرگی ست ـ گفته اند ـ

ماییم و ثقل بار گناه همیشگی !

 

می بینمت که صید دل خسته می کنی

با سحر چشم ـ مهر گیاه همیشگی ـ

 

ای کاش می شد آن که به ره باز بینمت

با شرم و ناز و نیم نگاه همیشگی

 

نازت نمی کشم که لگدمال هر کسی

ماهی, ولی دریغ ! نه ماه همیشگی ...

 

با بی ستاره های جهان گریه کرده ام

یک آسمان ستاره, گواه همیشگی

 

تا راز دل بگویم, در خویشتن شدم

سر برده ام به چاه , به چاه همیشگی

 

نازت نمی کشم که لگدمال هر کسی

ماهی, ولی دریغ! نه ماه همیشگی !

 

خرگوشکم به شعبده می آورم برون

خرگوش دیگری ز کلاه همیشگی

 

موی تو خرمنی است طلایی, به دست باد

در چشم من, جهان, پرکاه همیشگی

 

آرامش شبانه مگر می توان خرید

با سکه ی قدیمی ماه همیشگی ؟

 

یک باغ , بی ترنم مرغان در قفس

سوغات روز روز تباه همیشگی

 

حیف از غزل ـ که تنگ بلور است ـ پر شود

با اشک گرم و سردی آه همیشگی

 

غلامرضا طریقی

 http://www.ghazal-tarighi.blogfa.com/87041.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 794

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سی مرغ


تیر تحویل گرفت از خرداد چرخ این چرخه ی تکراری را

تا زمین دار کند یارو را تا زمین گیر کند یاری را !


تیر تحویل گرفت از تقویم رشته ی جبر زمان را تا باز

به حساب من و تو بگذارد هستی کسری و اعشاری را !


بعد خرداد پر از دود و ملال باز تیر آمده تا نگذارد

غم ایام دمی ترک کند اینهمه سینه ی سیگاری را


«ماه» ماهی ست که در حلقه ی او سی نفر ابلق در زنجیرند

یا نه سی مرغ که باید بپرند هفتصد وادی اجباری را !


ماهها از پی هم می آیند سالها از پی هم می گذرند

بی که زنگی متوقف بکند گردش ساعت دیواری را !


تا عنان در کف برج فلکی ست خوشی و ناخوشی ما الکی ست !

خوش بنوش این می زهر آگین را بخور این جیره ی اجباری را !

 

غلامرضا طریقی  

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87041.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 892

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عشق زمینی

 


ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست

ذکر کمالات تو تذکرﺓ الاولیا ست


مثنوی معنوی ست قصه ی ما که در آن

آخر هر ماجرا اول یک ماجراست


در صف قند و شکر زندگی ام تلخ شد

قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست


بوسه ی گرمی بده تا لبم اذعان کند

بین دو قطب رخت خط لبت استواست


باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت

شکر خدا که دلم گمشده در راه راست


ای نه چنین نه چنان در دل من همچنان

عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست

 

 

غلامرضا طریقی 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87034.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 1137

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تاریخ مصرف

 

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است 

تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

 

در عصر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب

عکس گلوله ای است که از نان گذشته است

 

در چشم من که «حال» ندارم بدون فال

«آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است !

 

باور نمی کنم که جهان جای جام جم

از معبر تفاله ی فنجان گذشته است

 

دنیا جهنمی ست که در روز سرنوشت

تصویرش از مخیله ی شیطان گذشته است

 

انگار مدتی ست که پروردگار هم

از خیر رستگاری انسان گذشته است .       

                                                

 

 غلامرضا طریقی

 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87032.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 856

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ترک آرزو

 

عادتم شده در عشق, گاه گفتگو کردن

خنده بر لب آوردن, گریه در گلو کردن

 

می شود ز دستم گم رشته ی سخن صد بار

گر شبی شود روزی با تو گفتگو کردن

 

از تو گوشه ی چشمی دید چشم و حاشا کرد

بایدش چو ایینه با تو روبرو کردن

 

دردمند عشقت را حال از دو بیرون نیست :

یا زعشق جان دادن, یا به درد خو کردن

 

کاش صد زبان باشد همچو شانه عاشق را

تا تواند از دستت شکوه مو بمو کردن

 

ای امید جان گفتی چیست آرزوی تو؟

گر وصال ممکن نیست, ترک آرزو کردن

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/87033.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 643

صفحه قبل 1 صفحه بعد