تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 3
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آثار باستانی

 

ارامگاه پاکِ تاریخ قهرمانی ست

شهری که افتخارش آثار باستانی ست !

 

در ذهن مردمی که دربند خانه هستند

هر هفت خوان رستم تمثیل داستانی ست !

 

یک شهر گزمه داریم در این خرابه زیرا

شهری که گنج دارد محتاج شهربانی ست !

 

در این هوای سربی بی جا نفس کشیدن

یا شورش جنون است یا شیرش جوانی ست !

 

با کارد خواب رفتن ! با کارد آب رفتن !

خاصیت عجیب مردان استخوانی ست !

 

مردان کنار میدان آجیل می فروشند

وقتی میان میدان جای شتردوانی ست !

 

در شهر من که در آن لبخند کارگر نیست !

دستان پینه بسته آثار باستانی ست !

 

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 3, | بازديد : 99

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آفرینش

 

با یاد شانه های تو سر آفریده است

ایزد چقدر «شانه بسر» آفریده است !

 

معجون «سرنوشت» مرا با «سرشت» تو

بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است !

 

پای مرا برای دویدن بسوی تو

پای تو را برای سفر آفریده است !

 

لبخند را به روی لبانت چه پایدار

اخم تو را چه زودگذر آفریده است !

 

هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست

خوب آفریده است ـ اگر آفریده است ـ!

 

تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه

آینه را بدون نظر آفریده است !

 

چون قید ریشه, مانع پرواز میشود

پروانه را بدون پدر آفریده است

 

می خواست کوره در دل انسان بنا کند

مقدور چون نبود, جگر آفریده است!

 

غیر از تحمل سر پرشور دوست, نیست 

ـ باری که روی شانه ی هر آفریده است ـ!!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 3, | بازديد : 1150

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

   (1)

دو چشم تو به چشمم می کنه ناز

 لبات کوک می کنه حرفای ناساز

 

الهی لال بشه اون کس که گفته

کبوتر با کبوتر باز با باز!

 

   (2)

بپا مرغ دلت رو تور نشینه!

دل پروانه ات از من دور نشینه!

 

لبت مانند گل شیرین و سرخه

مراقب باش که روش زنبور نشینه!

 

  (3)

لبات مثل گُله لپات اناره

چشات تو خوشگلی همتا نداره

 

ولی اون خال ریز روی گونه ات

روی زیبائیات تشدید می ذاره!

 

   (4)

چرا تو باغچه می خوای گل بکاری

خودت نقاشی فصل بهاری !

 

تو که در سایه سار بید مجنون

دو تا چشمه به نام چشم داری!

 

    (5)

دلم می خواد که همراهت بشم من!

وزیر چشمای شاهت بشم من!

 

تو با این قامتت کردی قیامت

فدای قد کوتاهت بشم من!

 

   (6)

چه آمد بر سرم از چشم مستت

سیه شد دفترم از چشم مستت

 

همین فردا برای قاضی شهر

شکایت می برم از چشم مستت!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 3, | بازديد : 860

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

جفت تنها

 

روزي خدا به سينه ي من پا گذاشته

مهر تو را درون دلم جا گذاشته

 

تا من براي يافتنت دربدر شوم

ديوار را کشيده و در را گذاشته

 

بي شبهه آفريده تو را از  ژن شراب

آنکس که در خمار تو ما را گذاشته

 

با زر کشيده خط لبت را و ناگزير

در موزه اش براي تماشا گذاشته

 

چون آسمان حسود شده از دل زمين

چشم تو را گرفته و دريا گذاشته

 

تا تو جهان بگيري بر روي روي تو

سرمايه اي به وسعت دنيا گذاشته

 

هم قند در قبال سمرقند داده و

هم خال در ازاي بخارا گذاشته

 

تحريم کرده نعمت مي را براي ما

در سفره ي لبان تو اما گذاشته

 

او خاک را به پاي تو پايين کشيده و

خورشيد را به دست تو بالا گذاشته

 

با فاصله کشيده اگر مهر و ماه را

مابينشان براي شما جا گذاشته

 

روزي که ياد داده به تو نازوغمزه را

انگشت روي ضعف دل ما گذاشته

 

چشمت چنان فريفت ندانستم از سرم

برداشته کلاه مرا يا گذاشته

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 3, | بازديد : 833

صفحه قبل 1 صفحه بعد