تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 6
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

روزگار

 

وقتی زمين به طرز نگاهت دچار شد

خورشيد پيش چشم تو بی اعتبار شد

 

از آسمان رسيدی و باران شروع شد

پا بر زمين نهادی و فصل بهار شد  

 

باران به امر چشم تو باريد و بعد از آن

چشمان ابر صاحب اين افتخار شد

 

وقتی سخن به معجزه ی چشم تو رسيد

تعداد پيروان غزل بی شمار شد !

 

ايزد تو را الهه ی «می» کرد و بعد از آن

هر کس که از کنار تو رد شد خمار شد

 

شيطان به جلد چشم تو رفت و به حيله ای

رندانه از مقام خودش برکنار شد

 

تا پی به حسن خود ببری ، باغ آينه

يکباره در برابر تو آشکار شد

 

وقتی که تو به عکس خودت مبتلا شدی

آيينه ی زلال دلت پرغبار شد

 

در هفت خوان نهان شدی و در مسير آن

مبنای استقامت ما انتظار شد

 

سودای برد و باخت در اين راه پر خطر

از اولين عوامل کشف قمار شد

 

ما را که عاشقيم به بازی گرفتی و ......

آنگاه ، نام ديگر تو روزگار شد !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 552

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دو ـ سه رويا

 

هر شب برای من دو سه ـ رويا می آوری

خورشيدی و ستاره به دنيا می آوری!

 

با يک پياله آب خوش و چند پُک هوا

مثل گذشته، حال مرا جا می آوری

 

تنها معلّمی تو که از اين همه کتاب

زنگ حساب دفتر انشا می آوری!

 

در آية نخست اشارات هر شبت

«والّيل» را به خاطر ليلا می آوری!

 

گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم

می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!

 

با اين که با اشاره به خشکيدن درخت

در بين وعده های خود «امّا» می آوری

 

من کودکانه منتظر سيب هستم و

هر شب دلم خوش است که فردا می آوری

 

 

غلامرضا طریقی 


http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 485

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

   با زبان آذری

 

اگر چه تو به بها ی جوی نمی خری ام

هنوز مهر تورا نقد و نسيه مشتری ام

 

چه باک از اينکه به زر دست می دهد کمرت

که کار کشته ی اين جنگ های زرگری ام !

 

 

کشان کشان پی اسبِ مرادِ نامعلوم

به زور خواستنت تا کجا که می بری ام ؟

 

ولی به قصه ی يوسف برون حلقه ی چاه

چرا نمی بری ام تا چرا نياوری ام !

 

هنوز يوسف ام اما سياهپوش شده ست

جمالِ صورتم از کينه ی برادری ام

 

هنوز چشمِ سفيدم نديده دريا را

گمان زِ روی سياهم مبر که بندری ام !

 

بگو چگونه ولی می شناسی ام که اگر

غلام هم بشوم باز جامه می دری ام !

 

حقيقت اينکه ز پرهيز خود پيشمانم

بگو دوباره بيايد تنت به دلبری ام !

 

که پر شد از سخنت شعرهای من حورم !

که پر شد از سخنت شعرهای من پری ام !

 

ببين که نام تورا خوانده با هزار زبان

«من»ی که رفته ز يادش زبان مادری ام

 

«من اوشيرين ديليوين فارسيجا دانشماقينی »

چگونه وصف کنم با زبان آذری ام ؟

 

 

غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 505

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 من و تو

 

 

رسيده ايم به هم ، برخلاف هر من و تو

دو تا هميشه مسافر دو دربدر من و تو !

 

دو رود شط شده ی ما به برکه خواهد ريخت 

اگر هميشه نباشيم در سفر من و تو ! 

                    

ولی اگر به سفر خو کنيم خواهی ديد

خليج فارس تو و من شده ، خزر من و تو

 

به اعتبار دل و مُهر عشق «ما» شده ايم 

بدون ثبت در اسناد معتبر من و تو !

 

اگر چه هر دو جگر گوشه پدر بوديم

شديم در بر هم خونِِ در جگر من و تو !

 

چقدر زخم زبان خورده و به مرهم هم

نمرده ايم از اين زخم کارگر من و تو !

 

به لطف شعر ، پر از قند پارسی شده ، من !

شکر هميشه تو و قند با شکر من و تو !

 

قسم به عشق که از هُرم مهرمان می سوخت

به آفتاب اگر می زديم سر من و تو

 

من و تو آب و هوائيم و آسمان شده است

من و تو در من و  تو ، در من و تو در من و تو ! !

                   

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 394

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قسمت آخر

 

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصه ی پر حادثه حاضر باشم

 

حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

 

تو پری باشی و تا آنسوی دريا بروی

من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم

 

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!

يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

 

شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

 

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ی ايمان به تو کافر باشم

 

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!

 

 

 غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 503

صفحه قبل 1 صفحه بعد