تبلیغات اینترنتیclose
طریقی 8
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سی سال و خرده ای

  

ای دل !  هدر شده ، خونی که خورده ای !

نبضم نمی زند ، انگار مرده ای !

 

انگار باز هم در فکر رفتنی

گر چه در اين قمار چيزی نبرده ای !

 

 اينبار ، بی محل عزم سفر مکن

هربار رفته ای برگشت خورده ای !

 

وقتی خدا مرا از شيشه آفريد

در سينه ام گذاشت ابر فشرده ای !

 

ابری که سالهاست در حال بارش است

در حال بارش است سی سال و خرده ای !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 483

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرغ سحر

 

کمتر بخواه مرغ سحر ناله سرکند !

داغ مرا که سوخته ام   تازه تر کند

 

از جور روزگار جوی کم نمی شود

حتی اگر تمام جهان را خبر کند !

 

 

در داغ آفتاب به مهتاب دلخوشيم

پس از کسی مخواه که شق القمر کند !

 

در آشيانه نيز به مقصد نمی رسي

وقتی زمانه خواست تو را دربدر کند !

 

غم بين آسمان و زمين پرده می کشد

روزی اگر فلک شب ما را سحر کند !

 

زنگ زمانه خنجرمان را غلاف کرد

زنگ خطر به ناشنوا کی اثر کند ؟

 

کافی ست سر به زير شدن پس بگو که دار

ما را به سر بلندی خود مفتخر کند !

 

 

غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 559

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 داشتن

 

 

اگر چه شک عجيبی به «داشتن» دارم

سعادتي ست تو را داشتن که من دارم!

 

کنار من بِنِشين و بگو چه چاره کنم؟

برای غربت تلخی که در وطن دارم؟

 

 

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

برای اين همه زخمی که در بدن دارم؟

 

مرا به خود بفشار و ببين به جای بدن

چه آتشي ست؟ که در زير پيرهن دارم؟

 

به رغم ديدن آرامش تو کم نشده

ارادتی که به آرامش کفن دارم

 

مرا که وقت غروبم رسيده بدرقه کن

اگرچه با تو اميدی به سر زدن دارم!!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 556

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

  بله قربان

 

باز بيزارترين دشمن انسان شده ام!

اين عجيب است که از خاکم و شيطان شده ام!

 

 من نسيمم ولی از دست همين سنگدلان

گرد و خاکی به کف آورده و طوفان شده ام

 

بی شک از طايفه ی تيره اسماعيلم

من که قربانی قرنِ «بله قربان» شده ام!

 

آنکه می گفت: دلش خانه ی دربست من است

آنچنان در بدرم کرده که حيران شده ام!

 

سالها در دل شب سوخته و ساخته ام

تا که پيغمبر خورشيد پرستان شده ام!

 

اگر ايمان، به بيانِ سخن حق باشد

خوش به حالم که از امروز مسلمان شده ام!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 459

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چشم زيتون

 

چشم زيتون سبز در کاسه،  سينه‌ها سيب سرخ در سينی

لب ميان سفيدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چينی

 

سرخ يا سبز؟ سبز يا قرمز؟ ترش يا تلخ؟ تلخ يا شيرين؟

تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام می‌چينی؟

 

با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بياور مرا از اين ترديد

ای نگاهت محصّل شيطان، اخم‌هايت معلّم دينی

 

هر لبت يک کبوتر سرخ است، روی سيمی سفيد ، با اين وصف:

خنده يعنی صعود بالايی ، همزمان با سقوط پايينی

 

می‌شوی يک پری دريايی از دل آب اگر که برخيزی

می‌شوی يک صدف پر از گوهر روی شن‌ها اگر که بنشينی


 هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هويتی هستم

مثل ماهی بدون زيبايی ، مثل سنگی بدون سنگينی

 

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 460

صفحه قبل 1 صفحه بعد