تبلیغات اینترنتیclose
شب می رسد ز راه, ز راه همیشگی ( غلامرضا طریقی )
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همیشگی

شب می رسد ز راه, ز راه همیشگی

شب, با همان ردای سیاه همیشگی

 

تردید, دربرابر, بد, خوب نیستی,

چشمت چراغ سبز و سه راه همیشگی

 


عاشق شدن گناه بزرگی ست ـ گفته اند ـ

ماییم و ثقل بار گناه همیشگی !

 

می بینمت که صید دل خسته می کنی

با سحر چشم ـ مهر گیاه همیشگی ـ

 

ای کاش می شد آن که به ره باز بینمت

با شرم و ناز و نیم نگاه همیشگی

 

نازت نمی کشم که لگدمال هر کسی

ماهی, ولی دریغ ! نه ماه همیشگی ...

 

با بی ستاره های جهان گریه کرده ام

یک آسمان ستاره, گواه همیشگی

 

تا راز دل بگویم, در خویشتن شدم

سر برده ام به چاه , به چاه همیشگی

 

نازت نمی کشم که لگدمال هر کسی

ماهی, ولی دریغ! نه ماه همیشگی !

 

خرگوشکم به شعبده می آورم برون

خرگوش دیگری ز کلاه همیشگی

 

موی تو خرمنی است طلایی, به دست باد

در چشم من, جهان, پرکاه همیشگی

 

آرامش شبانه مگر می توان خرید

با سکه ی قدیمی ماه همیشگی ؟

 

یک باغ , بی ترنم مرغان در قفس

سوغات روز روز تباه همیشگی

 

حیف از غزل ـ که تنگ بلور است ـ پر شود

با اشک گرم و سردی آه همیشگی

 

غلامرضا طریقی

 http://www.ghazal-tarighi.blogfa.com/87041.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1+12, | بازديد : 795