تبلیغات اینترنتیclose
همين که آينه ی چشم آبی ات تر شد ( غلامرضا طریقی )
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بندر

 

 همين که آينه ی چشم آبی ات تر شد

به هر کوير که کردی نگاه «بندر» شد

 

زمان به روز نخستين معاشقه برگشت

زمين به بوی نخستين هوس،معطر شد

 

تفنگ ها همه با يک اشاره چوب شدند

دوباره نامه بر شهرمان کبوتر شد !

 

به لطف عشق تو « ماه» «ستاره»گان شدی و

به دست باد گل آفتاب پرپر شد !

 

خدا برای تو اسپند روی آتش ريخت

و روی ماه حسود از حسد مکدر شد

 

تو «گل» شدی و نتيجه در اين رقابت سخت

ميان هر دو جهان ، باز هم برابر شد !

 

بنای فاصله ـ ديوارـ از ميان برخاست

چراغ رابطه روشن ، جهان پر از در شد

 

ولی دوباره در آيينه های چشمانت

خيال روی کس ديگری مصور شد

 

و ناگهان همه ی آن هزار و يک رويا

بدل به خاطره ای تلخ و گريه آور شد !

 

تو چشم بستی و کم کم سکوت سرد کوير

 هوای دائمی آسمان بندر شد !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 2, طریقی 9, | بازديد : 614