تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نفرين به اين زمانه

 

ديگر جنون به هيچ سری سر نمی زند !

نزديک خانه می رود و در نمی زند !

 

از بس که باغها به خزان تن سپرده اند

گنجشک در حوالی شان پر نمی زند !

 

در دوره ی حسابگری ها برادری

دستی به زخمهای برادر نمی زند !

 

از ترس اينکه شير بر او شوکران شود

نوزاد ، لب به سينه ی مادر نمی زند !

 

نفرين به اين زمانه که در روزهای آن

خورشيد هم بدون غرض سر نمی زند !

 

نفرين به هر چه عقل که «نی» را به حکم جبر

از عشق می ستاند و بهتر نمی زند !

 

نفرين به ما که حتی در خوابهايمان

پروانه ای بدون قفس پر نمی زند !

 

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86112.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 11, | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

جهان غزلی عاشقانه است

 

 

 محبوب من جهان ، غزلی عاشقانه است

ـ اين بهترين تصور من از زمانه است ! ـ

 

در چارچوب آبی دنيا حيات ما

يک لحظه استراحت در قهوه خانه است !

 

دنيا به لطف عشق چنين ديدنی شده

چون آتشی که جلوه ی آن در زبانه است !

 

اما بدون عشق ، جهان با جنون جنگ

ميدان يک مسابقه ی وحشيانه است !

 

دنيا بدون عشق خودش يک جهنم است

توصيف يک جهنم ديگر نشانه است !

 

عاشق شو تا سرشت جهان را عوض کنيم

با من بخوان که فرصت ما يک ترانه است !

 

ما خسته ايم از اين قفسِ صد هزار قفل

دلتنگی و کدورت و غربت بهانه است !

 

 

غلامرضا طریقی

 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 11, | بازديد : 583

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی اوج و موج

 

 

 تا با سکون بستر خود خو گرفته ايم

 بی اوج و موج زيسته و بو گرفته ايم

 

دنبال وصل وصلت در شاهنامه هم

دست از کمان کشيده و ابرو گرفته ايم

 

کشتی به گِل نشسته و ما د ر ميان راه

خود را فريفتيم که پهلو گرفته ايم

 

شيری بدون يال و شکم گشته و به عجز

دستی بسوی ضامن آهو گرفته ايم !

 

با اين خيال خام که کاری است زينبی

يک عمر از برادر خود رو گرفته ايم !

 

نا باورانه بر سرمان پتک می شود

سنگی که خود برای ترازو گرفته ايم

 

هم سفره ! کاسه ی من و تو پر نمی شود

تا سر به روی کاسه ی زانو گرفته ايم !

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 11, | بازديد : 394

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اقليما

 

 

 دختر ابليس «اقليما» چشمهای تو چه نامردند !

آن حرامی های لا مذهب بر سر انسان چه آوردند ؟!

 

هم ، شريک قسمت هابيل هم شريک جرم قابيلند

بارها چشمان شيطان نيز پيش چشمانت کم آوردند !

 

نه فقط قابيل عاشق را گرگ دست آموز خود کردی

چشمهای ميشی ات حتی گرگها را هارتر کردند

 

لحظه ای اين لحظه ای آنند چشمهايت عين شيطانند !

در زمان وسوسه خونگرم در زمان مرگ خونسردند

 

داستان کهنه ی کينه ، کينه ی ابليس از انسان

گنگ بود و چشمهای تو متن آن را ساده تر کردند

 

قاتل زيبای جد من ! ای عروس وحشی آدم !

شاعران يک عمر دنبال قاتلی همچون تو می گردند ! !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 395

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آنی که نيستی

 

حالم بد است مثل زمانی که نيستی !

دردا که تو هميشه همانی که نيستی !

 

وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای

وقتی که نيستی نگرانی که نيستی ! 

 

عاشق که می شوی نگران خودت نباش

عشق آنچه هستی است نه آنی که نيستی !

 

با عشق هر کجا بروی حی و حاضری

دربند اين خيال نمانی که نيستی !

 

تا چند من غزل بنويسم که هستی و

تو با دلی گرفته بخوانی که نيستی !

 

من بی تو در غريب ترين شهر عالمم

بی من تو در کجای جهانی که نيستی ؟ 

 

 

 غلامرضا طریقی

 

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 469

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شرمنده ام

 

شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنم !

رک گفته ام که پيش تو، زانو نمی زنم !

 

من يک ستاره ام ولی از بس که خسته ام

بی التماس چشم تو سوسو نمی زنم

 

«پا» روی آب می زنم و غرق می شوم

اما به سوی خاک تو «پارو» نمی زنم !

 

من بامداد «چشم» تو را رسم می کنم

مانند تو مداد به «ابرو» نمی زنم !

 

مانند گردباد که سلطان بادهاست

حرف تو را بدون هياهو نمی زنم !

 

سوگند می خورم به تو که قبله ام شدی

من سجده جز به سوی فراسو نمی زنم !

 

من «جار» می زنم که تو را دوست داشتم

اما برای قافيه، «جارو» نمی زنم !

 

هر قدر هم که شعر مرا کهنه تر کند

من دست رد به سينه ی آهو نمی زنم !

 

زنگين و بی اراده و بی استفاده ام !

با تيغ کمنه ی سخنم «مو» نمی زنم !

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 435

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

استکان

 

دوباره زنده شدن، بيم جان نمی خواهد !

دو دل نباش، جنون ، امتحان نمی خواهد !

 

نترس ! دست خودت را بسوی چشمه ببر

که عمق بخشش او، ريسمان نمی خواهد !

نبند روسری ات را به وقت بوسه زدن

تنی به آب زدن بادبان نمی خواهد !

 

نبند روسری «آّبی» خودت را ! نه !

زمينه ی تن تو «آسمان» نمی خواهد !

 

به من ببخش تنت را و «چشم» خويش ببند

نبرد يکطرفه «ديده بان» نمی خواهد !

 

کمی زمان بده تا سير صورتت بکنم

ولی نه !درک تصور زمان نمی خواهد!

 

اگر که دست لطيف تو را برنجاند

خمير کن ! تن من استخوان نمی خواهد !

 

کدام مدعی «خانه خواه» و «خودخواه» است

که سيل عشق تو را «بی امان» نمی خواهد ؟!

 

برای مست شدن، ديدن لبت کافی است

شراب جامد لب تو استکان نمی خواهد !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 449

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کوتاه نمی آیی

 

يا می گذری از من يا راه نمی آيی !

چون قد بلند خود، کوتاه نمی آيی!

 

با روز قرار تو رد می شوم از هفته

با اينکه تو مدت هاست هر ماه، نمی آيی !!

 

چون ابر که بی باران … يا قبله ی بی ايمان

هرگاه که می آيی، دلخواه، نمی آيی ـ !

 

مهتاب منی اما چندی است که پيوسته

بر روی زمين هستی ـ از ماه نمی آيی ـ !

 

صد باد می آميزند، در جسم تو می ريزند

تا اينکه تو چون توفان، ناگاه، (می آيی)

                                    نمی آيی !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 10, | بازديد : 502

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سه باره

 

يک حلقه ی طلايی ، با صد ستاره داشت

آن زن که بر تنش سر خورشيد واره داشت

 

پيراهنی ز چند ورق اسکناس برگ

از سکه های ماه دو تا گوشواره داشت !

 

هم سينه اش سفيدی يک صفحه بود و هم

دستی ظريف ـ عقربه ای با شماره داشت

 

يک جمله ی تمام و کمال سليس بود

يک سر«نهاد» داشت و يک تن «گزاره» داشت

 

آمد ولی مردد ، انگار در سرش

فکر شروع کردن عشقی دوباره داشت

 

با دو «کنايه» حرف دلم را به او زدم

ـ او که دو کاسه چشم پر از «استعاره» داشت !

 

می خواستم که يک دله عاشق شود ولی

اين کار خير، حاجت صد استخاره داشت !

 

خون مرا به گردن خود گر نمی گرفت

بر روی گونه ها و لبش پاره پاره، داشت

 

رفت او ولی مردد، انگار در سرش

فکر سه باره کردن عشق دوباره داشت !

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 432

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شطرنج

 

هميشه برده ـ خواه ،توـ هميشه مات ـ خواه ، من ـ !

بچين ! دوباره می زنيم ، سفيد تو ـ سياه ، من !

 

ستاره های مهره و مربعات روز و شب

نشسته ام دوباره روبه روی قرص ماه ، من !

 

«پياده» را دو خانه تو و من يکی ـ نه بيشتر ـ !

هميشه کل راه ، تو ـ هميشه نصف راه ، من !

 

تمسخر و تکان «اسب» و اندکی درنگ ، تو

نگاه و دست بر «پياده» باز هم نگاه ، من !

 

يکی تو و يکی من و يکی تو و يکی نه من

دوباره روسفيد ، تو ـ دوباره روسياه ، من

 

دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و

دوباره شرمسار ارتکاب اين گناه ، من

 

تو برده ای من خوشم که در نبرد زندگی

تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 434