تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همسفر

 

آن کس که می بايست با من همسفر باشد

بايد کمی هم از خودم ديوانه تر باشد !

 

ياری چنان چون «ويس» می خواهم که با عشق

انگيزه اش در کار سودا سر به سر باشد !

 

«شيری» که با آميختن با «آهو»يی مغموم

مصداق رويا گونه شير و شکر باشد

 

«ماه» ی که در عين ظرافت هر چه «عشق» اش گفت

فرما برد حتی اگر «شقالقمر» باشد

 

ياری که همچون شعرهای حضرت حافظ

نامش مرا ذکر شب و ورد سحر باشد 

 

از خويش می پرسم ؟ کجا دنبال او هستی ؟

ـ هر جا که حتی ذره ای از او اثر باشد

 

می گويم و می دانم اين را کاين چنين ياری

در دفتر افسانه پردازان مگر باشد !

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 501

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نقشه ها

 

گر چه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند !

روی نقشه همه ی فاصله ها کوتاه اند !

 

فاصله بين من و شهر شما يک وجب است

نقشه ها وقتی ا ز اين فاصله ها می کاهند !

 

من که از خود خبرم نيست چه قيدی دارم ؟

«جمله های خبری» قيد مکان می خواهند !

 

راهی شهر شما می شوم از راه خيال

بی خيالان چه بخواهند چه نه، گمراهند ـ

 

شهر پر می شود از اهل جنون «برج» به «برج»

«مهر» خواهان شما «مشتری» هر «ماه» اند!

 

به «نظامی» برسانيد که در نسخه ی ما

خسروان برده کت بسته ی شيرين شاه اند!

 

چند قرن است که خرما به نخيل است و هنوز

دست های طلب از چيدن آن کوتاه اند !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 9, | بازديد : 674

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سی سال و خرده ای

  

ای دل !  هدر شده ، خونی که خورده ای !

نبضم نمی زند ، انگار مرده ای !

 

انگار باز هم در فکر رفتنی

گر چه در اين قمار چيزی نبرده ای !

 

 اينبار ، بی محل عزم سفر مکن

هربار رفته ای برگشت خورده ای !

 

وقتی خدا مرا از شيشه آفريد

در سينه ام گذاشت ابر فشرده ای !

 

ابری که سالهاست در حال بارش است

در حال بارش است سی سال و خرده ای !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 486

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرغ سحر

 

کمتر بخواه مرغ سحر ناله سرکند !

داغ مرا که سوخته ام   تازه تر کند

 

از جور روزگار جوی کم نمی شود

حتی اگر تمام جهان را خبر کند !

 

 

در داغ آفتاب به مهتاب دلخوشيم

پس از کسی مخواه که شق القمر کند !

 

در آشيانه نيز به مقصد نمی رسي

وقتی زمانه خواست تو را دربدر کند !

 

غم بين آسمان و زمين پرده می کشد

روزی اگر فلک شب ما را سحر کند !

 

زنگ زمانه خنجرمان را غلاف کرد

زنگ خطر به ناشنوا کی اثر کند ؟

 

کافی ست سر به زير شدن پس بگو که دار

ما را به سر بلندی خود مفتخر کند !

 

 

غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 562

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 داشتن

 

 

اگر چه شک عجيبی به «داشتن» دارم

سعادتي ست تو را داشتن که من دارم!

 

کنار من بِنِشين و بگو چه چاره کنم؟

برای غربت تلخی که در وطن دارم؟

 

 

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

برای اين همه زخمی که در بدن دارم؟

 

مرا به خود بفشار و ببين به جای بدن

چه آتشي ست؟ که در زير پيرهن دارم؟

 

به رغم ديدن آرامش تو کم نشده

ارادتی که به آرامش کفن دارم

 

مرا که وقت غروبم رسيده بدرقه کن

اگرچه با تو اميدی به سر زدن دارم!!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 558

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

  بله قربان

 

باز بيزارترين دشمن انسان شده ام!

اين عجيب است که از خاکم و شيطان شده ام!

 

 من نسيمم ولی از دست همين سنگدلان

گرد و خاکی به کف آورده و طوفان شده ام

 

بی شک از طايفه ی تيره اسماعيلم

من که قربانی قرنِ «بله قربان» شده ام!

 

آنکه می گفت: دلش خانه ی دربست من است

آنچنان در بدرم کرده که حيران شده ام!

 

سالها در دل شب سوخته و ساخته ام

تا که پيغمبر خورشيد پرستان شده ام!

 

اگر ايمان، به بيانِ سخن حق باشد

خوش به حالم که از امروز مسلمان شده ام!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 461

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چشم زيتون

 

چشم زيتون سبز در کاسه،  سينه‌ها سيب سرخ در سينی

لب ميان سفيدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چينی

 

سرخ يا سبز؟ سبز يا قرمز؟ ترش يا تلخ؟ تلخ يا شيرين؟

تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام می‌چينی؟

 

با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بياور مرا از اين ترديد

ای نگاهت محصّل شيطان، اخم‌هايت معلّم دينی

 

هر لبت يک کبوتر سرخ است، روی سيمی سفيد ، با اين وصف:

خنده يعنی صعود بالايی ، همزمان با سقوط پايينی

 

می‌شوی يک پری دريايی از دل آب اگر که برخيزی

می‌شوی يک صدف پر از گوهر روی شن‌ها اگر که بنشينی


 هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هويتی هستم

مثل ماهی بدون زيبايی ، مثل سنگی بدون سنگينی

 

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 8, | بازديد : 463

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دولت قدرت نديده

 

 اشکی که روی گونه ی ما خط کشيده  است

خون ِمقطری ست که رنگش پريده است

 

هر اشک ما چکيده ی صدها شکايت است

امشب ببين چقدر شکايت چکيده است !

 

قلب من و تو گنبد سرخی است که در آن

روح رحيم حضرت عشق آرميده است

 

مقرون به صرفه نيست که عاشق شويم چون

دوران اوج عشق به پايان رسيده است

 

اينجا مشخص است که گنجشک چند بار

از لانه اش بدون مجوز پريده است !

 

حتی مشخص است کجا و چگونه شمع

پروانه را شبانه به آتش کشيده است !

 

در شهر ما بهارِ پر از گل رباعی است

پاييز، مثنوی ست ، زمستان قصيده است

 

در شهر ما بهار پر از گل رباعی است

پاییز مثنوی است زمستان قصیده است

 

من شاعر قصیده ام اما دو خط کج

با پنبه ای سر سخنم را بریده است

 

طبق مقررات غزل گفته ام ولی

حرفی غریبه بین حروفم خزیده است

 

شاعر پس از تحمل تبعید در وطن

بنیانگذار دولت قدرت ندیده است

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 7, | بازديد : 530

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چی بگم  !

 

چند روزش با آرزوی خوردن عدس پلو

چند شبش با حسرت خريدن کفشای نو

 

چند روزش با رويای پر کشيدن تو آسمون

چند شبش با حسرت دو چرخه ی نامه رسون

 

با قطار زندگی گذشت و رفت کودکی هام

ديگه برنگشت و برنگشت و رفت کودکی هام

 

چند روزش با رويای خلاصی از درس حساب

کمیِ پول توجيبی ، تجربه ی حساب ، کتاب

 

چند شبش با خوابِ فردای پر از خواب و خيال

با اميد رسيدن به آرزوهای محال

 

با قطار زندگی گذشت و رفت نو جوونی ام

ديگه برنگشت و برنگشت و رفت نو جوونی ام

 

اما از روزای کوتاه جوونی چی بگم

از دقايق پر از دل نگرونی م چی بگم

 

چی بگم از هوس ريسه کشيدن روی ماه

هوس شيرجه زدن تو حوض اولين گناه

 

 

چی بگم از اون روزا که يک به يک حروم شدن

هر کدوم يک بغض ناسروده تو گلوم شدن

 

آخه از روزای تلخی که گذشتن چی بگم

چی بگم من چی بگم من چی بگم من چی بگم

 

 

غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 7, | بازديد : 499

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

جاده ها

 

از تو فقط يه يادگار ، از تو فقط يه خاطره

مونده برای عاشقی که تا ابد منتظره !

 

منتظره که جاده ها تو رُ بهش برگردونَن

جاده هايی که خودشون دنبال تو سرگردونَن !

 

جاده ها ! ای جاده ها ! منُ از اينجا بِبَرين!

اونُ اينجا ـ منُ اونجا بيارين يا بِبَرين !

 

من يه دهانِ دوخته من يه صدایِ بی کَسَم

که دوس دارم بخونَمُ به گوشِ عالم برسم !

 

نيمه ی من ! بدون تو اين نيمه ، نايی نداره

بايد تو رُ پيدا کنم يه دَس صدايی نداره !

 

جاده ها ! ای جاده ها ! منُ از اينجا بِبَرين!

اونُ اينجا ـ منُ اونجا بيارين يا بِبَرين !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 7, | بازديد : 495