تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

يه باغ اونطرفتَر !

 

زود باشين از خواب پاشين زنگِ خطر می زَنَن !

يه باغ اونطرفتر دارن تبر می زَنَن !

 

دارنَ روی درختا تو صفِ تيره بَختا

برای تقسيم شدن يه ضربدَر می زَنَن

 

تبرها ، دلواپسِ سر تا سرِ درختان

اين ورا سر می کِشَن اون ورا سر می زَنَن

 

چوبُ چماق می کُنَن آدمُ داغ می کُنَن

طاقَتُ طاق می کُنَن گُر به جگر می زَنَن 

 

درختای پير رُ از ريشه شون می کَنَن

درختای جوونُ دارن نظر می زَنَن

 

هم قبيله خبردار درو بسته نگه دار

عاشقُ دار می زَنَن اونا که در می زَنَن

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 7, | بازديد : 498

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 دو کبوتر

 

يه روزی خدا دلش خواست دو تا کفتر بِکِشه

يه درخت بيد مجنون با دو دلبر بکشه !

 

چون دلش می خواست اونا با دل هم يه رنگ باشَن

قلم سفيدُ برداشت که دو تا سر بکشه !

 

چشمِ آهو رُ گرفت حنجره ی قناری رُ

تا بتونه اونا رو از همه بهتر بکشه !

 

دو تا قلب سرخِ کوچيک توی سينه شُون کشيد

مث اونکه دو تا لاله روی مرمر بکشه !

 

واسه اينکه اون دوتا مدتی با هم بشينَن

پَرارُ گذاشته بود لحظه ی آخر بکشه !

 

دوتا کفترُ کشيد تا هميشه با هم باشَن

ولی شيطون کاری کرد که يکيشون پر بکشه !

 

يه روزی خدا دلش خواست دو تا کفتر بِکِشه

ولی شيطون کار ی کرد که يکيشون پر بکشه !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 7, | بازديد : 472

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

روزگار

 

وقتی زمين به طرز نگاهت دچار شد

خورشيد پيش چشم تو بی اعتبار شد

 

از آسمان رسيدی و باران شروع شد

پا بر زمين نهادی و فصل بهار شد  

 

باران به امر چشم تو باريد و بعد از آن

چشمان ابر صاحب اين افتخار شد

 

وقتی سخن به معجزه ی چشم تو رسيد

تعداد پيروان غزل بی شمار شد !

 

ايزد تو را الهه ی «می» کرد و بعد از آن

هر کس که از کنار تو رد شد خمار شد

 

شيطان به جلد چشم تو رفت و به حيله ای

رندانه از مقام خودش برکنار شد

 

تا پی به حسن خود ببری ، باغ آينه

يکباره در برابر تو آشکار شد

 

وقتی که تو به عکس خودت مبتلا شدی

آيينه ی زلال دلت پرغبار شد

 

در هفت خوان نهان شدی و در مسير آن

مبنای استقامت ما انتظار شد

 

سودای برد و باخت در اين راه پر خطر

از اولين عوامل کشف قمار شد

 

ما را که عاشقيم به بازی گرفتی و ......

آنگاه ، نام ديگر تو روزگار شد !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 554

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دو ـ سه رويا

 

هر شب برای من دو سه ـ رويا می آوری

خورشيدی و ستاره به دنيا می آوری!

 

با يک پياله آب خوش و چند پُک هوا

مثل گذشته، حال مرا جا می آوری

 

تنها معلّمی تو که از اين همه کتاب

زنگ حساب دفتر انشا می آوری!

 

در آية نخست اشارات هر شبت

«والّيل» را به خاطر ليلا می آوری!

 

گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم

می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!

 

با اين که با اشاره به خشکيدن درخت

در بين وعده های خود «امّا» می آوری

 

من کودکانه منتظر سيب هستم و

هر شب دلم خوش است که فردا می آوری

 

 

غلامرضا طریقی 


http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 487

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

   با زبان آذری

 

اگر چه تو به بها ی جوی نمی خری ام

هنوز مهر تورا نقد و نسيه مشتری ام

 

چه باک از اينکه به زر دست می دهد کمرت

که کار کشته ی اين جنگ های زرگری ام !

 

 

کشان کشان پی اسبِ مرادِ نامعلوم

به زور خواستنت تا کجا که می بری ام ؟

 

ولی به قصه ی يوسف برون حلقه ی چاه

چرا نمی بری ام تا چرا نياوری ام !

 

هنوز يوسف ام اما سياهپوش شده ست

جمالِ صورتم از کينه ی برادری ام

 

هنوز چشمِ سفيدم نديده دريا را

گمان زِ روی سياهم مبر که بندری ام !

 

بگو چگونه ولی می شناسی ام که اگر

غلام هم بشوم باز جامه می دری ام !

 

حقيقت اينکه ز پرهيز خود پيشمانم

بگو دوباره بيايد تنت به دلبری ام !

 

که پر شد از سخنت شعرهای من حورم !

که پر شد از سخنت شعرهای من پری ام !

 

ببين که نام تورا خوانده با هزار زبان

«من»ی که رفته ز يادش زبان مادری ام

 

«من اوشيرين ديليوين فارسيجا دانشماقينی »

چگونه وصف کنم با زبان آذری ام ؟

 

 

غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 507

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 من و تو

 

 

رسيده ايم به هم ، برخلاف هر من و تو

دو تا هميشه مسافر دو دربدر من و تو !

 

دو رود شط شده ی ما به برکه خواهد ريخت 

اگر هميشه نباشيم در سفر من و تو ! 

                    

ولی اگر به سفر خو کنيم خواهی ديد

خليج فارس تو و من شده ، خزر من و تو

 

به اعتبار دل و مُهر عشق «ما» شده ايم 

بدون ثبت در اسناد معتبر من و تو !

 

اگر چه هر دو جگر گوشه پدر بوديم

شديم در بر هم خونِِ در جگر من و تو !

 

چقدر زخم زبان خورده و به مرهم هم

نمرده ايم از اين زخم کارگر من و تو !

 

به لطف شعر ، پر از قند پارسی شده ، من !

شکر هميشه تو و قند با شکر من و تو !

 

قسم به عشق که از هُرم مهرمان می سوخت

به آفتاب اگر می زديم سر من و تو

 

من و تو آب و هوائيم و آسمان شده است

من و تو در من و  تو ، در من و تو در من و تو ! !

                   

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 397

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قسمت آخر

 

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصه ی پر حادثه حاضر باشم

 

حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

 

تو پری باشی و تا آنسوی دريا بروی

من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم

 

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!

يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

 

شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

 

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ی ايمان به تو کافر باشم

 

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!

 

 

 غلامرضا طریقی

 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 6, | بازديد : 507

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

جغجغه ی مجنون   

 

تا کی از يوسف و آن پيرزن تر دامن

قصه سر هم بکنم تا تو بخوابی با من !

 

تا کی انکار کنم عشق زليخايی را

تا مجوز بستاند غزلم الزامن ! !

 

بی گمان لايق يک قطره لجن خواهم شد

اگر انکار کنم هيبت دريا را من !

 

عشق آن جغجغه ای نيست که مجنون برداشت

تا که سرگرم شود با زدَنَش صدها «من» !

 

چند قرن است به عشق سريال مجنون

غرق در خواب و خيالند همه ، حتا من !

 

ای که از قصه ی تو اين همه انسان خوابند

داوری کو؟ که بگويد تو محقّی يا من ؟!

 

عشق ، عصيان زليخاست نه !حُسن يوسف !

قصه ای بيش نبود آنچه تو گفتی با من !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86094.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 5, | بازديد : 562

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بس است

 

 

بس است هر چه زمين از من و تو بار کشيد

چگونه می شود از زندگی کنار کشيد ؟     

 

 چقدر می شود آيا به روی اين ديوار

بجای پنجره نقاشی بهار کشيد ؟

 

برای دور زدن در مدار بی پايان

چقدر بايد از اين پای خسته کار کشيد ؟

 

گلايه از تو ندارم چرا که آن نقاش

مرا پياده کشيد و تو را سوار کشيد

 

حکايـت من و تو داستان تکه يخی ست

که در برابر خورشيد انتظار کشيد

 

چگونه می شود از مردم خمار نگفت

ولی هزار رقم ديده خمار کشيد ؟

 

اگر بهشت برای من و تو است چرا

پس از هبوط ، خدا دور آن حصار کشيد ؟

 

چرا هر آنچه هوس را اسیر کرد اما

برای تک تکشان نقشه ی فرار کشید؟

 

خدا نخست سری زد به جبه ی منصور

سپس به دست خودش جبه را به دار کشید !

 

خودش به فطرت ابلیس سرکشی آموخت

و بعد نقطه ی ضعفی گرفت و جار کشید

 

غزل قصیده اگر شد مقصر آن دستی ست

که طرح قصه ی ما را ادامه دار کشید !

 

غلامرضا طریقی 
 http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86081.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 5, | بازديد : 550

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خبری نیست

 


 

از تو در اين روزنامه ها خبری نيست

جز خبر خوبی هوا خبری نيست !

 

نرخ تورم به زير صفر رسيده

باز از اثبات ادعا خبری نيست

 

صفحه ی بعدی حوادث است ولی از

حادثه عشق ما دوتا خبری نيست

 

هيس ! نپرس آنکسی که آب خنک خورد

قبل تو پرسيد : پس چرا خبری نيست ؟!

 

يک خبر تازه : عاشقی سرطان است

از علل و شکل ابتلا خبری نيست

 

اينهمه از ماجرای عشق نوشتند

حيف که از اصل ماجرا خبری نيست

 

پاره کن اين روزنامه را و برايم

  حرف بزن از بقيه تا خبری نيست .

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86081.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 5, | بازديد : 450