تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( غلامرضا طریقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

   (1)

دو چشم تو به چشمم می کنه ناز

 لبات کوک می کنه حرفای ناساز

 

الهی لال بشه اون کس که گفته

کبوتر با کبوتر باز با باز!

 

   (2)

بپا مرغ دلت رو تور نشینه!

دل پروانه ات از من دور نشینه!

 

لبت مانند گل شیرین و سرخه

مراقب باش که روش زنبور نشینه!

 

  (3)

لبات مثل گُله لپات اناره

چشات تو خوشگلی همتا نداره

 

ولی اون خال ریز روی گونه ات

روی زیبائیات تشدید می ذاره!

 

   (4)

چرا تو باغچه می خوای گل بکاری

خودت نقاشی فصل بهاری !

 

تو که در سایه سار بید مجنون

دو تا چشمه به نام چشم داری!

 

    (5)

دلم می خواد که همراهت بشم من!

وزیر چشمای شاهت بشم من!

 

تو با این قامتت کردی قیامت

فدای قد کوتاهت بشم من!

 

   (6)

چه آمد بر سرم از چشم مستت

سیه شد دفترم از چشم مستت

 

همین فردا برای قاضی شهر

شکایت می برم از چشم مستت!

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 3, | بازديد : 861

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

جفت تنها

 

روزي خدا به سينه ي من پا گذاشته

مهر تو را درون دلم جا گذاشته

 

تا من براي يافتنت دربدر شوم

ديوار را کشيده و در را گذاشته

 

بي شبهه آفريده تو را از  ژن شراب

آنکس که در خمار تو ما را گذاشته

 

با زر کشيده خط لبت را و ناگزير

در موزه اش براي تماشا گذاشته

 

چون آسمان حسود شده از دل زمين

چشم تو را گرفته و دريا گذاشته

 

تا تو جهان بگيري بر روي روي تو

سرمايه اي به وسعت دنيا گذاشته

 

هم قند در قبال سمرقند داده و

هم خال در ازاي بخارا گذاشته

 

تحريم کرده نعمت مي را براي ما

در سفره ي لبان تو اما گذاشته

 

او خاک را به پاي تو پايين کشيده و

خورشيد را به دست تو بالا گذاشته

 

با فاصله کشيده اگر مهر و ماه را

مابينشان براي شما جا گذاشته

 

روزي که ياد داده به تو نازوغمزه را

انگشت روي ضعف دل ما گذاشته

 

چشمت چنان فريفت ندانستم از سرم

برداشته کلاه مرا يا گذاشته

 

 غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 3, | بازديد : 835

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مربای کشنده

 

 

جا می خورد از تردی ساق تو پرنده!

ايمان منی سست وظريف و شکننده !

 

 هم , چون کف امواج «خزر» چشم گريزی

هم , مثل شکوه«سبلان» خيره کننده !

 

می خواست مرا مرگ دهد آنکه نهاده ست

بر خوان لبان تو , مربای کشنده !

 

چون رشته ی ابريشم قاليچه ی شرقی ست

بر پوست شفاف تو رگ های خزنده !

 

غير از تو که يک شاخه ی گل بين دو سيبی

چشم چه کسی ديده گل ميوه دهنده !؟

 

لب های تو اندوخته ی آب حيات است

اسراف نکن اين همه در مصرف خنده !

 

ای قصه موعود هزار و يکمين شب

مشتاق تو هستند هزاران شنونده

 

افسوس که چون اشک , توان گذرم نيست

از گونه ی سرخ تو ـ پل گريه و خنده !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 2, | بازديد : 770

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بندر

 

 همين که آينه ی چشم آبی ات تر شد

به هر کوير که کردی نگاه «بندر» شد

 

زمان به روز نخستين معاشقه برگشت

زمين به بوی نخستين هوس،معطر شد

 

تفنگ ها همه با يک اشاره چوب شدند

دوباره نامه بر شهرمان کبوتر شد !

 

به لطف عشق تو « ماه» «ستاره»گان شدی و

به دست باد گل آفتاب پرپر شد !

 

خدا برای تو اسپند روی آتش ريخت

و روی ماه حسود از حسد مکدر شد

 

تو «گل» شدی و نتيجه در اين رقابت سخت

ميان هر دو جهان ، باز هم برابر شد !

 

بنای فاصله ـ ديوارـ از ميان برخاست

چراغ رابطه روشن ، جهان پر از در شد

 

ولی دوباره در آيينه های چشمانت

خيال روی کس ديگری مصور شد

 

و ناگهان همه ی آن هزار و يک رويا

بدل به خاطره ای تلخ و گريه آور شد !

 

تو چشم بستی و کم کم سکوت سرد کوير

 هوای دائمی آسمان بندر شد !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 2, طریقی 9, | بازديد : 615

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تردید 

 

 

انسان گلی لطيف يا خشت خام بود ؟

ابليس يا خدا ؟ حق با کدام بود ؟

 

ابليس در سرش يک فکر بکر داشت ؟

يا مثل آدمی در فکر نام بود ؟

 

ابليس اولين پيغمبر خداست

چون سرکشيدنش يکسر پيام بود !

 

من با همين دهان سوگند می خورم

ابليس اگر نبود خوردن حرام بود

 

ابليس اگر نبود امروز جای ديش

دوش فرشته ها در پشت بام بود !

 

خلقت بدون او بس بود چون خدا

در صحنه بی رقيب کارش تمام بود !

 

ابليس آخرين پيغمبر خداست

چون حرف اولش ختم کلام بود !

 

 

غلامرضا طریقی

http://ghazal-tarighi.blogfa.com/86011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 2, | بازديد : 646

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای دل !  هدر شده ، خونی که خورده ای !

نبضم نمی زند ، انگار مرده ای !

 

انگار باز هم در فکر رفتنی

گر چه در اين قمار چيزی نبرده ای !

 

اينبار ، بی محل عزم سفر مکن

هربار رفته ای برگشت خورده ای !

  

وقتی خدا مرا از شيشه آفريد

در سينه ام گذاشت ابر فشرده ای !

 

ابری که سالهاست در حال بارش است

در حال بارش است سی سال و خرده ای

 

 

 

غلامرضا طریقی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 2, | بازديد : 504

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کمتر بخواه مرغ سحر ناله سرکند !

داغ مرا که سوخته ام   تازه تر کند

 

از جور روزگار جوی کم نمی شود

حتی اگر تمام جهان را خبر کند !

 

در داغ آفتاب به مهتاب دلخوشيم

پس از کسی مخواه که شق القمر کند !

 

در آشيانه نيز به مقصد نمی رسي

وقتی زمانه خواست تو را دربدر کند !

 

غم بين آسمان و زمين پرده می کشد

روزی اگر فلک شب ما را سحر کند !

   

زنگ زمانه خنجرمان را غلاف کرد

زنگ خطر به ناشنوا کی اثر کند ؟

 

کافی ست سر به زير شدن پس بگو که دار

ما را به سر بلندی خود مفتخر کند !

 

 

غلامرضا طریقی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 2, | بازديد : 428

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

باز بيزارترين دشمن انسان شده ام!

اين عجيب است که از خاکم و شيطان شده ام!

 

من نسيمم ولی از دست همين سنگدلان

گرد و خاکی به کف آورده و طوفان شده ام!

 

بی شک از طايفه ی تيره اسماعيلم

من که قربانی قرنِ «بله قربان» شده ام!

 

آنکه می گفت: دلش خانه ی دربست من است

آنچنان در بدرم کرده که حيران شده ام!

 

سالها در دل شب سوخته و ساخته ام

تا که پيغمبر خورشيد پرستان شده ام!

  

اگر ايمان، به بيانِ سخن حق باشد

خوش به حالم که از امروز مسلمان شده ام!

 

 

غلامرضا طریقی

 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 396

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر چه شک عجيبی به «داشتن» دارم

سعادتي ست تو را داشتن که من دارم!

 

کنار من بِنِشين و بگو چه چاره کنم؟

برای غربت تلخی که در وطن دارم؟

 

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

برای اين همه زخمی که در بدن دارم؟

 

مرا به خود بفشار و ببين به جای بدن

چه آتشي ست؟ که در زير پيرهن دارم؟

 

به رغم ديدن آرامش تو کم نشده

ارادتی که به آرامش کفن دارم

   

مرا که وقت غروبم رسيده بدرقه کن

اگرچه با تو اميدی به سر زدن دارم!!

 

 

غلامرضا طریقی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/ 

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 520

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چشم زيتون سبز در کاسه،

  سينه‌ها سيب سرخ در سينی

 

لب ميان سفيدی صورت،

 چون تمشکی نهاده بر چينی

 

 سرخ يا سبز؟ سبز يا قرمز؟

 ترش يا تلخ؟ تلخ يا شيرين؟

 

تو خودت جای من اگر باشی

 ابتدا از کدام می‌چينی؟

 

 با نگاهی، تبسمی، حرفی،

 در بياور مرا از اين ترديد

 

ای نگاهت محصّل شيطان،

 اخم‌هايت معلّم دينی

 

 هر لبت يک کبوتر سرخ است،

 روی سيمی سفيد ، با اين وصف:

 

خنده يعنی صعود بالايی ،

 همزمان با سقوط پايينی

 

 می‌شوی يک پری دريايی

 از دل آب اگر که برخيزی

 

می‌شوی يک صدف پر از گوهر

روی شن‌ها اگر که بنشينی

 


 هرچه هستی بمان که من بی تو،

 هستی بی هويتی هستم

 

 

مثل ماهی بدون زيبايی

، مثل سنگی بدون سنگينی

 

 

 

غلامرضا طریقی

 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/109/35/

برچسب ها : ,

موضوع : طریقی 1, | بازديد : 1332